أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
211
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
نشانههاى بسيار از او ديدهاند و ميان او و شيخ كبير بحث بسيار در تقوى و ورع بوده از آن جمله ميگويند كه شيخ كبير چوبى از درخت انگور در راهى بديد و برگرفت و آن را بنشاند و به آب وضو به حدى رسانيد كه بارور شد پس خوشهء از آن پيش شيخ احمد فرستاد . شيخ احمد آن را نخورد و گفت چگونه بخورم و حال آنكه نميدانم كه بيخ آن درخت از كجاست و قوت وى از جولاهگى بود كه بدست خود ميكرد و هر موضعى كه گسسته ميشد سرخ ميكرد « 7 » . و ميگويند روزى نزد قاضى بود جهت گواهى كه به خود گرفته بود . پس قاضى ميخواست كه امتحان وى كند . گفت اين چيست كه در سردارى شيخ عمامه از سر برداشت و بديد گفت دستارى است كه بر هم دوختهام . قاضى از وى تغافل كرد تا زمانى . پس ديگر گفت اين چيست كه در سردارى شيخ ديگربار دستار از سر برداشت و همان سخن فرمود . پس قاضى چند نوبت همچنين ميكرد و اين سؤال ميكرد و شيخ سخن به همان قاعده جواب او ميگفت بعد از آن قاضى كلمات عزيز او بپذيرفت و عذر وى بگرفت و از سخنان عاليه وى يكى اين است كه ميفرمود هركس كه مستولى شد بر همه قرار گرفت از همه و هركس كه قصد همه كرد از همه ببريد « 8 » و ميگويند در زاويه كه داشت ساكن بود و چوب سقف زاويه باريك و شكسته بود و هر چوبى كه ميشكست از آن نى كه در ميان كرياسها مىنهند بشيب آن چوبهاى شكسته مىنهاد و ببركت دست او مىايستاد . و چون وقت وفات رسيد وصيت فرمود كه همه خلق پيش از جنازه از آنجا بيرون روند و بعد از وفات همچنان كردند و چون شيخ از خانه بيرون بردند آن خانه خراب شد . پس بدانستند كه مراد شيخ چه بوده و بعد از آن ديگرباره عمارت كردند و جاى صلحا و علما گشت كه جمع ميشدند و در آن بقعه بتلاوت و ذكر و نماز مشغول ميگشتند متوفى شد در سال سيصد و شصت و سوم « 9 » از هجرت و مزار او مشهور است
--> ( 7 ) - و كان قوته من نسج كان يعمل بيديه و يعلم موضع كل وصل من السدى و اللحمه بعلامة حمراء ليظهر على المشترى عيبه ( شد الازار ) . ( 8 ) - و من كلماته العاليه : من استولى على الكل اخذ عن الكل و من هم بالكل قطع عن الكل ( شد الازار ) . ( 9 ) - توفى فى سنه سبع و ستين و ثلثمائة ( شد الازار ) .